Site Feedback

داستانی به زبان فارسی

آموزان زبان فارسی و فارسی زبانان گرامی!!! بیایید یک داستانی به زبان فارسی بنویسیم!

مثلا من یکی شروع می کند و یک جمله ای می نویسد بعد دیگران با یک جمله خود داستانمان را تکمیلتر و جالبتر می کنند.

چطوره؟

(Let's write a story in persian. We can do it in this way: one writes a sentence. That will improve our farsi, I guess)


داستان Cool

یکی بود و یکی نبود به غیر از خدای مهربان و عادل هیچ کس نبود.


(بی زحمت دنباله اش را بکشید، دوستان!)

Share:

Comments

داستان Cool

یکی بود و یکی نبود به غیر از خدای مهربان و عادل هیچ کس نبود

مدتی بود که پسر قصه  ی ما از سربازی  آمده بود، او بعد از به اتمام رسیدن درسش به سربازی رفت و بعد از اتمام سربازی 4 ماه دنبال کار می گشت تا اینکه، 

یه روز به مردی بهش گفت بیخود خودت خسته نکن.اینجا تو این شهر عجیب جایی واسه امسال تو نیست..اگه میخوای راحت باشی باید......

Cool

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربان و عادل هیچ کس نبود

 

مدتی بود که پسر قصه‌ی ما از سربازی برگشته بود، او بعد از به اتمام رسیدن درسش به سربازی  رفت و بعد از تمام شدن سربازى چهار ماه دنبال کار می گشت تا اینکه

یک روز مردی به او گفت بیخود خودت را خسته نکن، اینجا توى این شهر جایی براى امثال تو نیست

پسر خيلى ناراحت شد، دلش گرفت و زد زير گريه. مرد به او گفت: هنوز هيچي نشده زدى زير گريه؟ پسر كه از حرف آن مرد كاملاً نااميد شده بود گفت: مگر من چه كم دارم؟ جوان هستم و توان كار دارم، پس چرا توى اين شهر براى من كار نيست؟

 

مرد لبخندى زد و گفت: پسرجان، مشكل تو همين كم طاقتى و كم ظرفيتى توست! بايد اول خودت را بسازى و هميشه دنبال كار راحت و زندگى راحت نباشى، اين شهر نياز به كسى ندارد كه فقط برود پشت ميز بنشيند. اگر مى خواهى در اين شهر دنبال كار باشى، اول بايد خودت را آماده زحمت و تلاش كنى

....

Add a comment