Site Feedback

مركز خريد

مادر و دخترهايش به مركز خريد مى رويد. مادر مى خواهم طلا گردنبند بخرد اما آن را گران است. هر چند آن گران است، مادر آن را می خرد چون او خيلى عاشق طلا. دخترش 
لباس زيبا براى جشن تولد دوستش مى خرد و براى دوستش هديه مى خرد. دخترهايش ديگر هم جيزى ها جديد مى خرند. كوچكترين دختر مى گويد : من براى مدت طولانى راه مى روم و حالا من خيلى گرسنه هستم. مادر به دخترش مى گويد: وقتى ما از خريد تمام مى شويم، به رستوران خوب مى رويم. مادر و دخترهايش خوشحال هستند كه خوش وقت دارند.   
متشكرم

Share:

 

0 comments

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

     

    مادریبه همراه  دخترهايش به مركز خريد مى روند. مادر مى خواهد  یک گردنبند طلا(in farsi adj comes after nouns ) بخرد اما گران است. هر چند گردنبند گرانی است،  با این حال مادر آن را می خرد چون او خيلى عاشق طلاست . یکی  از دخترانش  لباسی زيبا براى شرکت در جشن تولد دوستش مى خرد و براى دوستش هم هديه ای مى خرد. دختر ديگرش هم چيزهای جديدی مى خرد. دختر كوچكتر مى گويد : خیلی راه رفته ام و حالا خيلى گرسنه ام. مادر به دخترش مى گويد: وقتى خريدمان تمام شد، به یک رستوران خوب مى رويم. مادر و دخترهايش خوشحال هستند كه اوقات خوشی دارند.   

     i hope i could help u in writting more Farsi essays.

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More