Site Feedback

تمرین نوشتن <سه تا کابوسِ دراز مدتِ من>

من گاهی خواب های به صورت زیر بینم.
I sometimes see the following dreams.

اولین، در خواب من داخل آسانسور می شوم.
Firstly, I am at an elevator.

هرچه سعی می کنم، من نمی توانم به طبقه ی اول برگردم و من کماکان داخل آسانسور قفل شده است. However hard I try, I cannot return to down floor and I am always locked in an elevator.

دومین، من در بوفه رستوران چیزی هستم.
Secondly, I am at a buffet restaurant.

بیشتر وقت ها لازم بود که تا غذاهای من را انتخاب کردم.
It takes quite long time to pick up foods.

زمانی که من به میز خود برگشتم، چرا?! هر کسی جز من از مدتها پیش خوردن غذایشان تمام کرده بودند. And when I came back to my seat, Why!? everyone except of me has long finished eating.

سومین، من چیزی جالبی مثل سنگ زیبا را یافتم.
Thirdly, I get a certain nice item, like a beautiful stone.

من دارم آن را محکم به چنگ می آورم، می گویم:" به! من قطعا گرفتم. این سنگ زیبا واقعی است. این وقت این محکم واقعی است."
Grasping it tightly, I say "Yes! I definitely obtained. This is real! This time, this is definitely real!”

اما زمانی که من بیدار شدم، شاید بگویم:"خیلی خب...امروز من یکی سنگ قشنگ دارم...... ناپدید شد! "
But when I wake up, I would say "ha, today I have a beautiful stone…….Disappeared!”

من حیچ نفهمم چرا مغزام آن خواب ها را مکرراً نشان می دهد.
I do not know why my brain repeatedly shows those dreams.

Share:

 

1 comment

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

    تمرین نوشتن

    من گاهی خواب هایی به صورت زیر بینم : this is correct, however too formal...it's more like a poem, that's all.

    it's better to say : خواب هایی به صورت زیر می بینم

    there is nothing wrong with your sentence... it could be your style of writing.

     


    اولین، در خواب من داخل آسانسور می شوم.
    It's all right. No real problem with exception of ",". it sould be ":". again if you mention "خواب" it would be better.

    اولین خواب : در خواب من داخل آسانسور می شوم.


    هرچه سعی می کنم، من نمی توانم به طبقه ی اول برگردم و من کماکان داخل آسانسور قفل شده است. 

    you can correct this sentence in many ways :

    1 - نمی توانم به طبقه اول برگردم و آسانسور قفل شده است

    the topic here is elevator itself! 

    2 - نمی توانم به طبقه اول برگردم و در آسانسور زندانی شده ام / در آسانسور گیر کرده ام و...

    I'm prisoned in elevator - or - I get stuck in elevator ....

    Note: we don't repeat topic or subject unless we want to emphasize. Again we don't bring sperated topic like "من" when it's too close to verb. Because the verb itself has a subject indicator "نمی توانم"... 

    もうしわけありません・・・でも ちょっとながいですね^_^

    とてもいいです・ぶうんぽうをもう練習してはいいね

    تمرین نوشتن

    من گاهی (در خواب رویاهایی این چنین می بینم)خواب های به صورت زیر بینم.
    I sometimes see the following dreams.

    اولین، در خواب من داخل (اسانسوری هستم)آسانسور می شوم.
    Firstly, I am at an elevator.

    هرچه سعی می کنم، من نمی توانم به طبقه ی اول برگردم و من کماکان(انگار) داخل آسانسور(گیر کرده ام) قفل شده است. However hard I try, I cannot return to down floor and I am always locked in an elevator.

    دومین، من (بعد از ان خود را)در بوفه(رستورانی می بینم)رستوران چیزی هستم.
    Secondly, I am at a buffet restaurant.

    بیشتر وقت ها لازم بود که تا غذاهای من را انتخاب کردم(انتخاب غذاها وقت زیادی از من می گیرد(.
    It takes quite long time to pick up foods.

    زمانی که من به (ونمی دانم چرا وقتی سر)میز خود (بر می گردم)برگشتم، چرا?! هر کسی جز من(خیلی وقت است که  بقیه) از مدتها پیش خوردن غذایشان(را) تمام(کرده اند) کرده بودند. And when I came back to my seat, Why!? everyone except of me has long finished eating.

    سومین، من(سپس) چیزی جالبی مثل (یک) سنگ زیبا(پیدا می کنم) را یافتم.
    Thirdly, I get a certain nice item, like a beautiful stone.

    من دارم آن را محکم به (در چنگم می گیرم و)چنگ می آورم، می گویم:" (اه بله!  بدست اش اوردم)به! من قطعا گرفتم. این سنگ زیبا واقعی است. (این بار قطعا واقعی ست)این وقت این محکم واقعی است."
    Grasping it tightly, I say "Yes! I definitely obtained. This is real! This time, this is definitely real!”

    اما(وقتی) زمانی که من بیدار(می شوم با خود می گویم) شدم، شاید بگویم:"خیلی خب(حیف! سنگ قشنگی که امروز داشتم ...ناپدید شد)...امروز من یکی سنگ قشنگ دارم...... ناپدید شد! "
    But when I wake up, I would say "ha, today I have a beautiful stone…….Disappeared!”

    من حیچ نفهمم(نمی دانم ) چرا ( مغزم این رویاها را مکرر به من نشان می دهد)مغزام آن خواب ها را مکرراً نشان می دهد.
    I do not know why my brain repeatedly shows those dreams.

     

     

    ** تلاش خوبی در یادگیری زبان فارسی داری.همینطور ادامه بده.یک ضرب المثل معروف فارسی هست که میگه فارسی قند است. موفق باشی

    تمرین نوشتن

    من گاهی خواب های به صورت زیر (یا ذیل) می بینم.
    I sometimes see the following dreams.

    اولین، در خواب من در ابتدا(یا اولا) داخل آسانسور هستم.
    Firstly, I am at an elevator.

    هرچه سعی می کنم، من نمی توانم به طبقه ی اول برگردم وهمچنین در داخل آسانسور گیر هستم. However hard I try, I cannot return to down floor and I am always locked in an elevator.

    دومین ثانیا، من در(یا پیش) بوفه رستوران چیزی هستم.
    Secondly, I am at a buffet restaurant.

    بیشتر وقت ها لازم بود که تا غذاهای من را انتخاب کردم  .     خیلی وقت می برد تا غذاها را انتخاب کنم
    It takes quite long time to pick up foods.

    زمانی که من به میز(اینجا جای بهتر است ) خود برگشتم، چرا?! هر کسی جز من از مدتها پیش مدتی (یا خیلی وقت) خوردن غذایشان را تمام کرده بودند. And when I came back to my seat, Why!? everyone except of me has long finished eating.

    سومین، من چیزی جالبی مثل سنگ زیبا را یافتم.
    Thirdly, I get a certain nice item, like a beautiful stone.

    من دارم آن را محکم به چنگ می آورم، می گویم:"به به! من قطعا گرفتم. این سنگ زیبا واقعی است. این وقت این به شدت واقعی است."
    Grasping it tightly, I say "Yes! I definitely obtained. This is real! This time, this is definitely real!”

    اما زمانی که من بیدار شدم، شاید بگویم:"خیلی خب...امروز من یکی سنگ قشنگی دارم...... ناپدید شد! "
    But when I wake up, I would say "ha, today I have a beautiful stone…….Disappeared!”

    من هیچی نمی فهمم چرا مغزام آن خواب ها را مکرراً نشان می دهد.
    I do not know why my brain repeatedly shows those dreams.


    عالی بود<به امید موفقیت>از خواندن متن کیف کردم>ممنونم

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More