Site Feedback

می خواهم در مورد سفر اخیرم به چین بنویسم.(بخش دوم)

 

اگرچه مادرم به دالیان تا کنون چند بار رفت ، به من برای اولین بار بود.
به همین دلیل هر روز به دنبال چیزی های که به نظرم غیر عادی ویا مرموز بودند پیدا می کردم.
سپس با معّلمم در باره ی آنها صحبت کردیم.
فکر می کردم که یادگیری آنچه به زبان حارجی برایم خیلی مفید و همزمان لذت بخش بود.

در کنار، من به او شکایت کردم.
"آه، با وجود اینکه از مادرم خواهش می خواهم که برایم کیکی را بخرد، او نپذیده می شه. راستی کیک هایی که رستوران هتل ما می فروشن گرانتر از آنان که می توان در ژاپن بخرن......"
او در حالی که لبخند می زد گفت
"خب. می تونی نفس راحتی بکپسی. در نزدیکیی محل اقامت داشتی یک مغازه ای کیک های خیلی ارزان و خوشمزه قرار دارد."
آنگاه نقشه را نوشت و مکرر برایم در مورد مکانش توضیح کرد.
در آن لحظه، من او را واقعاُ دوست می داشتم.

معّلمم من را تقدیر کرد، اما مادرم یکسانی به زبان چینی ام شک کرد.
مثلا، در یک فروشگاه هنگامی که او برای هدیه ی دوستش شکلات ها را انتخاب می کرد، من در مغازه ی نزدیکی می مانمش بودم.
پس از چند دقیقه، من از او نزدیک کردم و از او پرسیدم.
"وجب! مادر آنها را ببینین!آن چیه!؟ چه مرموزه!"
او ناگهان گفت.
" تو تا بحال چی کار می کنی؟ چرا با مغازه دارها هیچ صحبت کردی؟خیلی تنبله."
او مثل همیشه سختکیر بود.

آن روزی که ما از ژاپن برگشتیم، گربه ما کیفم را برای ساعت ها می بویید.
آیا او به راحتی بفهمد کیفم از کجا مسافرت رفت؟

(عکس در سایت زیر محصولی را که در آن فروشگاه مواجه کردم به شما نشان دهد. راستی در آن شهر آن خشکبار حیوان دریایی، خیار دریایی، را هر روز می بیدیم. مثل اینکه آن مواد خوراکی تخصص آن منطقه است.

Share:

 

3 comments

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

     

     

     

    می خواهم در مورد سفر اخیرم به چین بنویسم.(بخش دوم)

    اگرچه(تاکنون) مادرم (چندین بار)به (شهر)دالیان(سفر کرده است) تا کنون چند بار رفت ،(ولی برای) به من برای اولین بار بود.
    به همین دلیل هر روز به دنبال (پیدا کردن)چیزی هایی(بودم) که به نظرم غیر عادی ویا مرموز (می امدند و)بودند پیدا می کردم.
    سپس با معّلمم در باره ی آنها(با معلمم) صحبت (می کردم)کردیم.
    فکر می کردم که یادگیری آنچه به زبان حارجی(به این طریق,) برایم خیلی(بسیار) مفید و(در عین حال) همزمان لذت بخش بود.

    در کنار(یکبار)، من به او شکایت کردم.
    "آه، با وجود اینکه از مادرم خواهش می خواهم که(کردم) برایم کیکی را بخرد،(اما او نپذیرفت.و من از او گله کردم.) او نپذیده می شه. راستی کیک هایی [(در واقع کیک هایی )که رستوران هتل (محل اقامت)ما (می فروخت)می فروشن گرانتر از (انهایی بود)آنان که می توان در ژاپن (خرید)]بخرن......"
    او(مادرم) در حالی که لبخند می زد گفت
    "خب. می تونی نفس راحتی بکپسی.(اها!...) در نزدیکی ی محل اقامت داشتی( هتل ما) یک مغازه ای (است که)کیک های خیلی ارزان و (خوشمزه ای دارد.)خوشمزه قرار دارد."
    آنگاه نقشه ای را نوشت(روی کاغذ کشید) و مکرر برایم در مورد مکانش توضیح (داد)کرد.
    در آن لحظه(احساس کردم که)، من او را واقعاُ دوست (دارم)می داشتم.

    معّلمم(با انکه معلمم مرا تحسین ) من را تقدیر کرد، اما مادرم (در مورد مهارت من در)یکسانی به زبان چینی (مشکوک بود)ام شک کرد.
    مثلا، (هنگامی که )در یک فروشگاه هنگامی که او برای(دادن) هدیه ی (به)دوستش شکلات ها را انتخاب می کرد، من در مغازه(کناری/بغلی منتظرش) ی نزدیکی می مانمش بودم.
    پس از چند دقیقه، (نزدیکش رفتم)من از او نزدیک کردم و از او پرسیدم.
    "وجب!(مامان,انرا نگاه کن.چه چیز عجیبیه!?ان چیه?) مادر آنها را ببینین!آن چیه!؟ چه مرموزه!"
    او(مادرم) ناگهان(رو به من کرد و) گفت.
    " تو تا بحال چی کار می(کردی) کنی؟ چرا (خودت از)با مغازه دارها (سوال نمی کنی)هیچ صحبت کردی؟(واقعا که خیلی تنبلی...)خیلی تنبله."
    او مثل همیشه (سختگیر)سختکیر بود.

    آن روزی که ما از(به) ژاپن برگشتیم، گربه ما کیفم را برای ساعت ها می بویید.
    آیا او به راحتی (می فهمد که ما کجا رفتیم)بفهمد کیفم از کجا مسافرت رفت؟

    (عکس در سایت زیر(عکس) محصولی را که در آن فروشگاه (دیدم)مواجه کردم به شما نشان می دهد. راستی (و نکته اخر انکه ما)در آن شهر آن خشکبار حیوانات دریایی و خیار دریایی را هر روز می (دیدیم)بیدیم. مثل اینکه(ظاهرا) آن (این)مواد, خوراکیهای (مخصوص)تخصص آن منطقه (هستند)است.

     

     

     

    می خواهم در مورد سفر اخیرم به چین بنویسم.(بخش دوم)

    اگرچه مادرم به دالیان تا کنون چند بار رفت تا کنون / تا حالا چندبار به دالیان رفته است، به من برای اولین بار بود .

    ---> ولی برای من اولین بار / دفعه ی اول بود. .

    به همین دلیل هر روز به دنبال چیزی هایی که به نظرم غیر عادی ویا مرموز بودند / می آمدند پیدا می کردم می گشتم

    سپس با معلّمم درباره ی آنها صحبت می کردیم / می کردم.
    فکر می کردم که این طور / این گونه یادگیری آنچه به زبان خارجی برایم خیلی مفید و همزمان لذت بخش بود است.
    --> فکر می کردم که یادگیری زبان به این شکل، برایم خیلی مفید و همزمان، لذت بخش است.

    در کنار یک بار، من به او شکایت کردم که: ".
    "آه، با وجود اینکه از مادرم خواهش می خواهم می کنم که برایم کیکی را بخرد، او نپذیده می شه هنوز نپذیرفته است / هنوز قبول نکرده است. راستی کیک هایی که در رستوران هتل ما می فروشند گرانتر از آنان آنهایی است که می توان در ژاپن بخرن خرید......"

    --> due to your English sentence:

    کیک هایی که رستوران هتل ما می فروشد، گرانتر از آنهایی است که او ( مادرم ) در ژاپن می تواند بخرد.

    او در حالی که لبخند می زد گفت
    "خب. می توانی نفس راحتی بکشی. در نزدیکیی ( نزدیکی ) محل اقامت داشتی ( محل اقامتت / محلی که در آن اقامت داری ) یک مغازه ای کیک های خیلی ارزان و خوشمزه قرار دارد مغازه ای وجود دارد / قرار دارد که کیک های خیلی ارزان و خوشمزه ای می فروشد."
    آنگاه نقشه را نوشت کشید ( نقشه ای ( از محل مغازه ) کشید ) و مکرر چندبار برایم در مورد مکانش توضیح کرد داد. ( چندبار مکان مغازه را برایم توضیح داد ).
    در آن لحظه، من او را واقعاُ دوست می داشتم.
    معلّمم من را تقدیر کرد ( من را تحسین کرد ---> تحسینم کرد )، اما مادرم یکسانی به توانایی زبان چینی ام ( توانایی من در زبان چینی ) شک کرد داشت..
    مثلا، در یک فروشگاه هنگامی که او برای هدیه ی دادن به دوستش شکلات ها را انتخاب می کرد، من در مغازه ی نزدیکی می مانمش متظرش بودم.
    پس از چند دقیقه، من از او نزدیک کردم به او نزدیک شدم و از او پرسیدم.
    "وجب اوه / وای! مادر آنها را ببینید / ببین! آن چیست ( اون چیه؟! ) !؟ چه مرموزه ( چه قدر مرموز است )!"
    او ناگهان گفت.
    " تو تا بحال حالا چه کار می کنی می کردی؟ چرا با مغازه دارها هیچ صحبت کردی اصلاً صحبت نکردی؟ خیلی تنبلی / خیلی تنبل هستی / واقعاً تنبل هستی."
    او مثل همیشه سختگیر بود.
    آن روزی که ما از به ژاپن برگشتیم / از چین برگشتیم، گربه ما کیفم را برای ساعت ها می بویید بو می کرد.
    آیا او به راحتی بفهمد کیفم از کجا مسافرت رفت؟ آیا او فهمید که ما به کجا سفر کرده بودیم؟

    (عکسی که در سایت زیر وجود دارد محصولی را که در آن فروشگاه با آن مواجه کردم شدم را به شما نشان می دهد. راستی در آن شهر، آن خشکبار حیوان دریایی، خیار دریایی، را هر روز می دیدیم. مثل اینکه آن مواد خوراکی تخصص مخصوص آن منطقه است / اند

     

    می خواهم در مورد سفر اخیرم به چین بنویسم.(بخش دوم)

    اگرچه مادرم تا کنون، بارها به دالیان رفته است ،ولی برای من اولین بار بود.
    به همین دلیل هر روز به دنبال چیزی هایی که به نظرم غیر عادی ویا مرموز می آمد، بودم.
    سپس با معّلمم در باره ی آنها صحبت کردم.
    فکر می کردم که یادگیری آنچه که به زبان خارجی است، باید برایم خیلی مفید و همزمان لذت بخش باشد.

    آخر سر، من از او گله کردم.
    "آه، با وجود اینکه از مادرم خواهش می کردم که برایم کیکی بخرد، ولی او نپذیرفت. راستی کیک هایی که در رستوران هتل ما فروخته می شوند گرانتر از آنهایی اند که می توان در ژاپن خرید......"
    او در حالی که لبخند می زد گفت
    "خب. می تونی نفس راحتی بکشی. در نزدیکیی محلی که اقامت داشتی یک مغازه وجود دارد که کیک های خیلی ارزان و خوشمزه دارد."
    آنگاه نقشه ای برایم رسم کرد و مکرر برایم در مورد مکانش توضیح داد.
    در آن لحظه، من او را واقعاُ دوست می داشتم.

    معّلمم من را تقدیر کرد، اما مادرم به مهارتم در زبان چینی شک کرد.
    مثلا، در یک فروشگاه هنگامی که او برای دوستش شکلات به عنوان هدیه انتخاب می کرد، من در مغازه ی نزدیکی منتظرش بودم.
    پس از چند دقیقه، من به او نزدیک شدم و از او پرسیدم.
    "وای! مادر آن چیزهای عجیب را ببینین!آن چیه!؟ چه مرموزه!"
    او ناگهان گفت.
    " چی کار می کنی؟ چرا با مغازه دارها هیچ صحبتی نکردی؟ تو واقعا تنبلی."
    او مثل همیشه سختکیر بود.

    آن روزی که ما به ژاپن برگشتیم، گربه ی ما کیفم را ساعت ها می بویید.
    آیا او به راحتی می تواند بفهمد که با کیفم به کجا مسافرت کردم؟

    (عکسی که در سایت زیر وجود دارد، محصولی را که با آن در فروشگاه مواجه شدم به شما نشان دهد. راستی در آن شهر، خشکبار حیوان دریایی و خیار دریایی، به چشممان بسیار می خورد. مثل اینکه آن مواد خوراکی مختص آن منطقه است.

     

     

     

    As I'm a Russian-speaking person I suggest you emphesize on corrections you receive from native Persian speakers! All best ))

     

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More