Site Feedback

چشمان من

زمانی که به دارایی هایم فکر میکنم چشم های مشکی رنگم را به خاطر میاورم. چشم هایی که حقایقی دید که تک تک لحظات عمر گلواره را زیر انبوهی را از سوالات مهمل و مبهم پنهان کرد. چشم هایی را به خاطر میاورم که تقلب لحظه ها را شاهد بود که بی هیچ باکی خود را در صف دقایق زندگیم جای میدادند. چشم هایی که دیدن را با خراش خورشید بر پلک ها یاد گرفته بود. چشم هایی که راهرو ی کلمات را برای رسیدن به اتاق خیال طی میکرد.چشم هایی که هیچگاه در نگاه های دیگران خیره نماند. چشم هایی که هیچگاه مرز بین اسارت و آزادی از لحظه ها را نفهمید. چشم هایم شاهد بود شاهدی اجباری بر مرگ دقیقه ها، بر ساحل نشستن کشتی آرزوها ، خندیدن شاخه های درخت امید میان بیشه ها. چشم هایم فقط یه شاهد بود و من مقصرم. مقصر مرگ دقیقه ها.

Share:

 

3 comments

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

    No corrections have been written yet. Please write a correction!

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More