Site Feedback

معلمم

من اکنون معلم کار می کنم امروز به اداره آموزش وپرورش رفتم، تا حقوق و دستمزد من بگیرم
آنجا کسی دیدم او مانند معلم ریاضی است که وقتی دانشجو در مدرسه بودم او من را تدریس کرد ولی وقتی به سوی من پیشرفت یقین دارم که او معلمم است معلمم که او قوی بود و شانه های او را گسترده بود وصدایش بلند بود ولی اکنون او ضعیف به نظر می رسد و پشت او متمایل کرده است و موهایش کاملا سفید شده است
وقتی به جنب من رسید گفت به صدای ضعیف ولرزنده گفت:"حال شما چطورید ؟" چند لحظه ها حرفی نزنم سپس همین سؤال بهش تكرار كردم
او گفت :"معلم شدی؟" حرفی نزنم و او ادامه داد": یقین دارم که او معلم خوبی ومهربان هستی، تور ا خوبى آشنا مى شويم، هميشه در درجه یک بودى ، واكنون باید به خوبی نگه دارید" من حرف نزنم و فقط كمي لبخند زدم
سپس گفت : " موفق باشی ..سلام آمنه " و راه او را ادامه داد ، در حين او را تماشا مى كردم ، او پشت سر تبدیل كرد و دست خود را برایم دست تکان داد، من نيز دستم را برايش دست تكان دادم، يک لحظه دیگر آنجا ایستادم سپس رام من ادامه دادم، ونمى دونم تا اکنون چرا نمی تونم جلویش حرفی بگویم!

Share:

 

0 comments

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

    معلمم

    من اکنون(الان) معلم هستم کار می کنم امروز به اداره آموزش وپرورش رفتم، تا حقوق و دستمزدم را من بگیرم
    آنجا کسی را دیدم او مانند که شبیه معلمی بود ریاضی است که وقتی دانشجو در مدرسه دانش اموز بودم او به من ریاضی یاد می داد را تدریس کرد ولی وقتی به سویش رفتم من پیشرفت یقین کردم دارم که اوهمان معلمم است معلمم که او قوی بود و شانه های پهنی داشت او را گسترده بود وصدایش کلفت بلند بود ولی اکنون او ضعیف به نظر می رسید و پشتش خمیده بود او متمایل کرده است و موهایش کاملا سفید شده بود است
    وقتی به جنب من کنارم رسید گفت به با صدایی ضعیف ولرزان نده گفت:"حال شما چطورهست ید ؟" چند لحظه ها حرفی نزدم نزنم سپس همین سؤال را دوباره بهش تكرار كردم
    او گفت :"معلم شدی؟" حرفی نزدم نزنم و او ادامه داد": یقین دارم که او معلم خوبی ومهربانی هستی، تورا ا خوب بیاد می اورم ى آشنا مى شويم، هميشه در درجه یک بودى ، واكنون هم باید به همان خوبی باشی نگه دارید" من حرفی نزدم نزنم و فقط كمي لبخند زدم
    سپس گفت : " موفق باشی ..سلام آمنه " وبه راه او را خود ادامه داد ، در حين هنگامی که او را تماشا مى كردم ، او پشت سرش را بر گرداند تبدیل كرد و دست خود را برایم دست تکان داد، من نيز دستم را برايش دست تكان دادم، يک چند لحظه دیگر آنجا ایستادم و سپس براهم را من ادامه دادم، ونمى دانم دونم تا اکنون چرا تاکنون نتوانستم درباره اش نمی تونم جلویش حرفی بگویم

     

     

    **موفق باشی.  ^_^

    فکر کنم داوود چند تا نکته را یادش رفت.


    معلمم پشت او متمایل کرده است. پش او خم شده است. 

     چند لحظه حرفی نزنم چند لحظه حرفی نزدم 
    او گفت :"معلم شدی؟" حرفی نزنم نزدم

    من حرف نزنم و فقط كمي لبخند زدم نزدم

    معلمم

    من اکنون معلم کار می کنم معلم هستم امروز به اداره آموزش وپرورش رفتم، تا حقوق و دستمزد من دستمزدم را بگیرم
    آنجا کسی را دیدم او مانند معلم ریاضی است که وقتی دانشجو  در مدرسه دانش آموز بودم او به من را تدریس کرد ولی وقتی به سوی من پیشرفت آمد یقین دارم کرئم که او معلمم است معلمم که او قوی بود و شانه های او را گسترده  پهن بود وصدایش بلند بود ولی اکنون او ضعیف به نظر می رسد و پشت او متمایل خم کرده است و موهایش کاملا سفید شده است
    وقتی به جنب کنار من رسید گفت به صدای ضعیف ولرزنده گفت:"حال شما چطورید چطور است ؟" چند لحظه ها حرفی نزنم سپس همین سؤال بهش را تكرار كردم
    او گفت :"معلم شدی؟" حرفی نزنم و او ادامه داد": یقین دارم که او تو معلم خوبی ومهربان هستی، تو را  به خوبى آشنا مى شويم میشناسم، هميشه در درجه یک بودى ، واكنون باید به خوبی نگه دارید" من حرف نزنم و فقط كمي لبخند زدم
    سپس گفت : " موفق باشی ..سلام آمنه " و راه او  خود را ادامه داد ، در همین حين او را تماشا مى كردم ، او پشت سر تبدیل كرد و دست خود را برایم دست تکان داد، من نيز دستم را برايش دست تكان دادم، يک لحظه دیگر آنجا ایستادم سپس رام من راهم را ادامه دادم، ونمى دونم تا اکنون چرا نمی تونم جلویش حرفی بگویم!

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More