Site Feedback

خواهش می کنم این شعر را به نثر برگردانید ،با تشکر

در بیابان آن یکی می رفت فرد شیر مستی دید،اورا حمله کرد
آن جوان بگریخت از شیر غرین با دلی صد بیم و و حشت از قرین
رشته امید او بگسیخته دید در چاهی رسن آویخته
آن رسن بگرفت و اندر چاه شد تا لب چه شیرش ازهمراه شد
بر سرچه شیر نر بنشست و او قطره آسا اندر آن چه شد فرو
نیم راه چه چوطی کرد و آن پسر برشیب چاه افشادش نظر
اژدهایی دید بگشوده دهان منتظر طعمه سازد آن جوان
هوشش از سر رفت و رنگ از رخ پرید خون دل از دیده اش بر رخ دوید
ناگهانش آمد آوازی به گوش سوی بالا دید و دید آن جا دوموش
ریسمان را می برید ندای ودود رشته عمرش همی برند زوز
آه تا بینی رسن بگسیخته خون این بیچاره در چه ریخته
آه تا بینی قتد در قعرچاه طعمه گردد اژدها را،آه آه
چون که دید آن ماجرا آن جوان ماند مسکین زاروحیران در میان
در میان چه نگون آویخته جای اشک از دیده ها خون ریخته
دید ناگه خیل زیبور عسل در کمرگاه چه ایشان را محل
انگبینی از دهانش ریخته انگبین با خاک و زهر آمیخته
شد به آن خاک عسل آلوده شاد اژدها و موش و شیرش شد زیاد
شد فراموشش که اندر چاه چیست لب گشوده منتظر از بهر کیست
یا چرا آن شیر تا صدا اهتمام پهن کرده بر رسن بگشوده کام
آن رسن بگرفته با یک دست خویش دست دیگر سوی شهد آورد پیش
تار بودی لختی از آن بهر نوش می
رسیدش بر بدن صد نیش و نوش
هست این دنیا چه و عمرت رسن روز و شب هستند موشان می سخن
رشته عمر تو را لیل و نهار پاره سازد لحظه لحظه تار تار
اژدها قبر است و بگشوده دهان منتظر تا پاره گردد ریسمان
مرگ باشد شیر مست پرغرور تا کشد جان تو را از تن به زور
مال دنیا انگبین و اهل آن جمله زنبو رند فی کرگی عیان

Share:

 

1 comment

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

    No corrections have been written yet. Please write a correction!

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More