Site Feedback

برف جنگی ممنوع است

در شهر سان دیاگو تقریباً هیچ برف نبارد. اما در یک قریه بسیار خورد یکه در ایالت نو یارک وجود دارد و آلفرد یاد می شود هر سال بیشتر از ده متر برف می بارد. زمیستان خیلی جالب در این قسمت نو یارن است. می‌توانید اسکی بزنید و در برف بازی کنید اما نمی‌توانید برف جنگی بازی کنید. یک بار در این قریه با دوستانم در برف بازی می کردم. ساختن یک توپ برف شروح کردم مگر یک دوست به من گفت که نه! نتوانی توپ برف را بشازی! فکر می‌کردم که او مزاق می‌کرد و بس نکردم. یک دوست دیگر به من گفت که نه برف جنگی ممنوع است. از او پرسیدم چرا؟

تقریباً چیل سال پیش آلفرد حتی خوردتر از امروز بود. تنها صد نفر در آنجا زندگی می کردند. در یک شرابخانه مشهور بیست دانشجو بیر و شراب می نوشیدند. خیلی گیچ شدند و از شرابخانه بیرون رفتند. آن‌ها برف جنگی شروع کردند. باخاطریکه آلفرد آنقدر خورد بود تنها یک افسر پولیس داشت. او به شرابخانه رفت و دانشجوان گیچ شده را دید. آن‌ها را سفارش کرد که از آنجا ترک کنند آن‌ها افسر پولیس با توپ برفی زدند. او به ماشینش فرار کرد و برای کمک زنگ زد. دانشجوان از آنجا رفتند. روز بعد قریهدار گفت که برف جنگی ممنوع است. ژ

Share:

 

2 comments

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

    برف بازی ممنوع است

    در شهر سان دیاگو تقریباً هیچ برفی نمی بارد. اما در یک قریه بسیار کوچک که در ایالت نیو یورک وجود دارد و آلفرد نامیده می شود هر سال بیشتر از ده متر برف می بارد. زمستان در این قسمت نیو یورک خیلی جالب  است. می‌توانید اسکی کنید و یا در برف بازی کنید اما نمی‌توانید برف بازی کنید. یک بار در این قریه با دوستانم برف بازی می کردم. شروع به ساختن یک توپ برفی کردم اما دوستم به من گفت که نه! نمی توانی توپ برفی بسازی! فکر می‌کردم که او مزاح می‌ کنند و بس نکردم. یک دوست دیگرم به من گفت که نه برف بازی ممنوع است. از او پرسیدم چرا؟ 


    تقریباً چهل سال پیش آلفرد حتی کوچک تر از امروز بود. تنها صد نفر در آنجا زندگی می کردند. در یک شرابخانه مشهور بیست دانشجو آبجو و شراب می نوشیدند. خیلی گیچ شدند و از شرابخانه بیرون رفتند. آن‌ها شروع به برف بازی کردند. به خاطر اینکه آلفرد خیلی کوچک بود تنها یک افسر پلیس داشت. او به شرابخانه رفت و دانشجوان گیچ شده را دید. آن‌ها را توصیه کرد که آنجا را ترک کنند، آن‌ها افسر پلیس با توپ برفی زدند. او به طرف ماشینش فرار کرد و برای کمک زنگ زد. دانشجوان از آنجا رفتند. روز بعد دهیار ( کدخدا) گفت که برف بازی ممنوع است.

    برف بازی ممنوع است

    در شهر سان دیاگو تقریباً هیچ وقت برف نمی بارد. اما در ایالت نیو یورک یک روستای بسیار کوچک تنها وجود دارد که آلفرد نام دارد ودر آن هر سال بیشتر از ده متر برف می بارد. زمستان این قسمت نیو یورک خیلی جالب است. می‌توانید اسکی کنید و در برف بازی کنید اما نمی‌توانید برف بازی کنید. یک بار در این روستا با دوستانم در برف بازی می کردم. شروع به ساختن یک توپ برف کردم که یک دوست به من گفت که نه! نمی توانی توپ برف را بسازی! فکر می‌کردم که او شوخی می کند و بس نکردم. یک دوست دیگر به من گفت که نه برف بازی ممنوع است. از او پرسیدم چرا؟

    تقریباً چیل سال پیش آلفرد حتی کوچکتر از امروز بود. تنها صد نفر در آنجا زندگی می کردند. در یک میخانه مشهور بیست دانشجو آبجو و شراب می نوشیدند. خیلی گیچ شدند و از میخانه بیرون رفتند. آن‌ها  شروع به برف بازی کردند. به خاطر این که آلفرد آنقدر کوچک بود تنها یک افسر پلیس داشت. او به میخانه رفت و دانشجویان گیچ شده را دید. به آن ها گفت که که آنجا را ترک کنند آن‌ها افسر پلیس را با توپ برفی زدند. او به ماشینش فرار کرد و برای کمک زنگ زد. دانشجوان از آنجا رفتند. روز بعد شهردار گفت که برف بازی ممنوع است. ژ

    برف جنگی ممنوع است

    در شهر سان دیاگو تقریباً هیچ برفی نمی بارد. اما در یک قریه بسیار کوچک که در ایالت نو یارک وجود دارد و آلفرد یاد می شود هر سال بیشتر از ده متر برف می بارد. زمستان خیلی جالب در این قسمت نو یارن است. می‌توانید اسکی بروید و در برف بازی کنید اما نمی‌توانید برف جنگی بازی کنید. یک بار در این قریه با دوستانم برف بازی می کردم. ساختن یک توپ برف شروع کردم مگر یک دوست به من گفت که نه! نتوانی توپ برف را بیاندازی! فکر می‌کردم که او مزاح می‌کرد (شوخی می کرد) و بس نکردم. یک دوست دیگر به من گفت که نه برف جنگی ممنوع است. از او پرسیدم چرا؟ 


    تقریباً چیل سال پیش آلفرد حتی کوچک تر از امروز بود. تنها صد نفر در آنجا زندگی می کردند. در یک شرابخانه مشهور بیست دانشجو بیر و شراب می نوشیدند. خیلی گیچ شدند و از شرابخانه بیرون رفتند. آن‌ها برف جنگی شروع کردند. به خاطر اینکه آلفرد آنقدر کوچک بود تنها یک افسر پلیس داشت. او به شرابخانه رفت و دانشجو ها گیچ شده را دید. آن‌ها را سفارش کرد که آنجا را ترک کنند آن‌ها افسر پلیس را با توپ برفی زدند. او به سمت ماشینش فرار کرد و برای کمک زنگ زد. دانشجو ها از آنجا رفتند. روز بعد شهر دار گفت که برف جنگی ممنوع است. ژ

    I read your note, it was very good as begginer. it show you are practice a lot to learn persian and i admir your effort

    درست/اشتباه



    برف  جنگی پرتاب گلوله های برفی  ممنوع است

    در شهر سان دیاگو تقریباً هیچوقت برف نمی بارد. اما در یک قریه(دهکده/روستا)ی بسیار کوچکی خورد یکه در ایالت نو یارک که به ان وجود دارد و آلفرد یاد می شود می گویند هر سال بیشتر از ده متر برف می بارد. زمستان در این ناحیه خیلی جالب در این قسمت نو یارن است. می‌توانید اسکی بکنید بزنید و درمیان برف ها بازی کنید اما نمی‌توانید برف جنگی بازی   گلوله های برفی را به هم پرتاب کنید. یک بار در این قریه با دوستانم در برف بازی می کردم. ساختن یک توپ گلوله برفی را شروع ح کردم مگر یک ولی دوستم به من گفت که نه! نمی توانی توپ گلوله برف را پرتاب بکنی بشازی! فکر می‌کردم که او مزاق شوخی می‌ کند کرد و توجهی بس نکردم. یک دوست دیگرم به من گفت که پرتاب گلوله های برفی نه برف جنگی ممنوع است. از او پرسیدم چرا؟

    تقریباً چهل سال پیش آلفرد حتی خوردتر از امروزهم کوچکتر بود. تنها صد نفر در آنجا زندگی می کردند. در  یک روز در شرابخانه(مشروب فروشی) مشهور ان بیست دانشجو بیر و شراب می نوشیدند. خیلی گیچ حسابی مست  شدند و از شرابخانه بیرون رفتند. پس از ان پرتاب گلوله های برفی به هم را آن‌ها برف جنگی شروع کردند. بخاطر انکه یکه قریه آلفرد آنقدر خورد خیلی کوچک بود تنها یک افسر پلیس داشت. او به شرابخانه رفت و دانشجویان گیچ شده مست کرده را دید. به آنها را سفارش توصیه  کرد که از آنجا را ترک کنند ولی آنها افسر پلیس را با توپ گلوله های  برفی زدند. او به با ماشینش فرار کرد و برای کمک زنگ زد. دانشجویان از آنجا رفتند.ولی روز بعد قریه دار(کدخدا) گفت که از این به بعد پرتاب گلوله های برفی برف جنگی ممنوع است. ژ

     

     





    ** موفق باشی. ^_^

    برف جنگی ممنوع است

    در شهر سان دیاگو تقریباً هیچ برفی نمی بارد. اما در یک قریه بسیار کوچک در یک ایالت جدید یارک وجود دارد و آلفرد یاد می شود هر سال بیشتر از ده متر برف می بارد. زمیستان خیلی جالب در این قسمت نو یارن است. می‌توانید اسکی بزنید و در برف بازی کنید اما نمی‌توانید برف جنگی بازی کنید. یک بار در این قریه با دوستانم در برف بازی می کردم. ساختن یک توپ برف شروح کردم مگر یک دوست به من گفت که نه! نتوانی توپ برف را بشازی! فکر می‌کردم که او مزاق می‌کرد و بس نکردم. یک دوست دیگر به من گفت که نه برف جنگی ممنوع است. از او پرسیدم چرا؟

    تقریباً چیل سال پیش آلفرد حتی خوردتر از امروز بود. تنها صد نفر در آنجا زندگی می کردند. در یک شرابخانه مشهور بیست دانشجو بیر و شراب می نوشیدند. خیلی گیچ شدند و از شرابخانه بیرون رفتند. آن‌ها برف جنگی شروع کردند. باخاطریکه آلفرد آنقدر خورد بود تنها یک افسر پولیس داشت. او به شرابخانه رفت و دانشجوان گیچ شده را دید. آن‌ها را سفارش کرد که از آنجا ترک کنند آن‌ها افسر پولیس با توپ برفی زدند. او به ماشینش فرار کرد و برای کمک زنگ زد. دانشجوان از آنجا رفتند. روز بعد قریهدار گفت که برف جنگی ممنوع است. ژ

    your note is full of mistake

    if you like to be my partner, i can help you for learn you Persian and also you help me in learning English

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More