Site Feedback

اولین بخش مسافرت چند روزه

راستش رو بگم، مدت زیادی بود که تو خونه حبس شده بودم و افسردگی کل وجودم رو فراگرفته بود. چند روز پیش دوستم بهم زنگ زد و دعوتم کرد که باهاشون برم مسافرتِ سه روزه. وقتی مدت زیادی رو تو یه جایی سپری می‌کنی به مرور زمان بهش اعتیاد پیدا می‌کنی. دقیقا پیرو همین قاعده، منم خیلی دل و دماغ رفتن به سفر رو نداشتم تا اینکه به اصرار دوستم پذیرفتم باهاشون برم. مقصد ما برای روز اول شهر سرعین، برای روز دوم ارومیه و برای روز سوم مهاباد و سپس بازگشت به شهر خودمان یعنی ماکو بود.
روز اول:
دیروقت بود که به سرعین رسیدیم. طرفای ۱ بامداد بود. علی رغم اینکه هوا سرد بود با بچه‌ها که کلا چهار نفر می‌شدیم به توافق رسیدیم تا شب رو تو چادر سپری کنیم. کلی گشتیم تا یه قصابی پیدا کنیم اما چون دیروقت بود هیچ مغازه‌ای باز نبود. یکی از بچه‌ها پیشنهاد داد که بریم از کبابی گوشت بگیریم. راستش رو بگم می‌خاستیم کباب رو به هر قیمتی که شده خودمون درست کنیم. گوشت رو که گرفتیم برگشتیم به محل چادر و اونجا بعد آماده کردن منقل و زغال و سپس آتیش شروع کردیم به کباب کردن گوشت. شب خیلی خنک و دلچسبی بود. البته کمی هم سرد بود. صبح که شد ...

ادامه ماجرا ...

Share:

 

4 comments

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

    اولین بخش مسافرت چند روزه

    راستش رو بگم، مدت زیادی بود که تو خونه حبس شده بودم و افسردگی کل وجودم رو فراگرفته بود. چند روز پیش دوستم بهم زنگ زد و دعوتم کرد که باهاشون برم مسافرتِ سه روزه. وقتی مدت زیادی رو تو یه جایی سپری می‌کنی به مرور زمان بهش اعتیاد پیدا می‌کنی. دقیقا پیرو همین قاعده، منم خیلی دل و دماغ رفتن به سفر رو نداشتم تا اینکه به اصرار دوستم پذیرفتم باهاشون برم. مقصد ما برای روز اول شهر سرعین، برای روز دوم ارومیه و برای روز سوم مهاباد و سپس بازگشت به شهر خودمان یعنی ماکو بود.
    روز اول:
    دیروقت بود که به سرعین رسیدیم. طرفای ۱ بامداد بود. علی رغم اینکه هوا سرد بود با بچه‌ها که کلا چهار نفر می‌شدیم به توافق رسیدیم تا شب رو تو چادر سپری کنیم. کلی گشتیم تا یه قصابی پیدا کنیم اما چون دیروقت بود هیچ مغازه‌ای باز نبود. یکی از بچه‌ها پیشنهاد داد که بریم از کبابی گوشت بگیریم. راستش رو بگم می‌خاستیم کباب رو به هر قیمتی که شده خودمون درست کنیم. گوشت رو که گرفتیم برگشتیم به محل چادر و اونجا بعد از آماده کردن منقل و زغال و سپس آتیش شروع کردیم به کباب کردن گوشت. شب خیلی خنک و دلچسبی بود. البته کمی هم سرد بود. صبح که شد ...

    ادامه ماجرا ...

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More