Site Feedback

HW Highschool

در دوران دبیرستان من خیلی شاد نبودم چون از آن مدرسه خیلی بدم می آمد. پس تصمیم گرفتم دبیرستان را ترک کنم و تنها به برزیل نقل مکان کردم. من در یک مدرسه در شهر سان حوسه ثبت نام کردم و در اولین روز که کلاس شروع می شد معلمم من را به "بتانی" معرفی کرد. بتانی یک شاگرد دیگر بود که هم از امریکا آمده بود و از آن به بعد دوستهای نزدیکی شدیم و همیشه با هم بودیم. یک روز در کلاس نشسته بودیم ناگهان اعلام شد که یک ماه تعطیلات داریم. بتانی و من حیال داشتیم به جنگلهای بارانی آمازان برویم چون کمی ماجراجوئی و مخاطره می خواستیم. پس به دوستهامان تلفن کردیم و یک قایق اجاره کردیم و بلیط هواپیما خریدیم. بلاخره چمدانمان را حاضر کردیم و با پهارده نفر دیگر به فرودگاه رفتیم. وقتی به مانائوس رسیدیم در هتل با یک راهنما ملاقات کردیم و یک قایق هم دیدیم. خیلی زود خوابیدیم چون روز بعد (که اتفاقا تولد هجده سالگی من بود) قرار بود به جنگل واقعی برویم. با اتوبوس به ساحل رودخانه رفتیم و وارد قایقمان شدیم و ماجراحوئیمان را شروع کردیم!

دو هفته در جنگل ماندیم. هر شب در بانوج می خوابیدیم و هر روز ماهی می گرفتیم یا شما می کردیم یا در جنگل اکتشاف می کردیم. چند نفر از مردم بومی جنگل ملاقات کردیم و آنها به ما درس دادند مثلا چطور از یک درخت بزرگ بالا برویم و چطور یک مار بزرگ را بکشیم. دو هفته مثل مردم جنگل بودیم. حمام نگرفتیم چون در جنگل حمام وجود ندارد. غذائی که خوردیم مثلا میوه و ماهی و سبزجات بعضی وقتها از جنگل گرفتیم. وقتی به شهر برگشتم خیلی عوض شده بودم.

Share:

 

6 comments

    Please enter between 0 and 2000 characters.

     

    Corrections

    در دوران دبیرستان من خیلی شاد نبودم چون از آن مدرسه خیلی بدم می آمد. پس تصمیم گرفتم دبیرستان را ترک کنم وبنابراین تنها به برزیل نقل مکان کردم. من در یک مدرسه در شهر سان حوسه ثبت نام کردم و در اولین روز که کلاس شروع می شد معلمم من را به اسم "بتانی" صدا زد. بتانی یک شاگرد دیگر بود که اوهم از امریکا آمده بود وما از آن به بعد دوستهای نزدیکی شدیم و همیشه با هم بودیم. یک روز در کلاس نشسته بودیم ناگهان اعلام شد که یک ماه تعطیلات داریم. بتانی و من حیال داشتیم به جنگلهای بارانی آمازان برویم چون کمی ماجراجوئی و مخاطره می خواستیم. پس به دوستانمان تلفن کردیم و یک قایق اجاره کردیم و بلیط هواپیما خریدیم. بلاخره چمدانمان را حاضر کردیم و با چهارده نفر دیگر به فرودگاه رفتیم. وقتی به مانائوس رسیدیم در هتل با یک راهنما ملاقات کردیم و یک قایق هم دیدیم. خیلی زود خوابیدیم چون روز بعد (که اتفاقا تولد هجده سالگی من بود) قرار بود به جنگل واقعی برویم. با اتوبوس به ساحل رودخانه رفتیم و وارد قایقمان شدیم و ماجراحوئیمان را شروع کردیم! 

    دو هفته در جنگل ماندیم. هر شب در بانوج می خوابیدیم و هر روز ماهی می گرفتیم یا شنا می کردیم یا در جنگل جستجو می کردیم. چند نفر از مردم بومی جنگل ملاقات کردیم و آنها به ما درس هایی دادند مثلا چطور از یک درخت بزرگ بالا برویم و چطور یک مار بزرگ را بکشیم. دو هفته مثل مردم جنگل بودیم. حمام نگرفتیم چون در جنگل حمام وجود ندارد. غذائی که خوردیم مثلا میوه و ماهی و سبزجاتی بود که  بعضی وقتها از جنگل  می گرفتیم. وقتی به شهر برگشتم خیلی عوض شده بودم.

    HW Highschool

    من در دوران دبیرستان من خیلی شاد نبودم چونكه از آن مدرسه خیلی بدم می آمد. پس بنابراين تصمیم گرفتم دبیرستان را ترک کنم و تنهايي به برزیل نقل مکان کردم. من در یک مدرسه در شهر سان حوسه ثبت نام کردم و در اولین روز که کلاس شروع كلاس  می شد معلمم من را به "بتانی" معرفی کرد. بتانی یک شاگرد دیگري بود که اوهم از امریکا آمده بود و از آن به بعد دوستهای نزدیکی شدیم و همیشه با هم بودیم. یک روز در کلاس نشسته بودیم ناگهان اعلام شد به ما خبردادند که یک ماه تعطیلات تعطيلي داریم. بتانی و من حیال داشتیم به جنگلهای بارانی آمازان برویم چون ميخواستيم کمی ماجراجوئی و مخاطره خطر كنيم .می خواستیم. پس به دوستهايمان تلفن کردیم و یک قایق اجاره کردیم و بلیط هواپیما خریدیم. بلاخره چمدانهايمان را حاضر کردیم و با پهارده نفر دیگر به فرودگاه رفتیم. وقتی به مانائوس رسیدیم در هتل با یک راهنما ملاقات کردیم و یک قایق هم دیدیم. خیلی زود خوابیدیم چون روز بعد (که اتفاقا تولد هجده سالگی من بود) قرار بود به يك جنگل واقعی برویم. با اتوبوس به ساحل رودخانه رفتیم و وارد قایقمان شدیم و ماجراحوئیمان را شروع کردیم!

    دو هفته در جنگل ماندیم. هر شب در بانوج می خوابیدیم و هر روز ماهی می گرفتیم یا شما شنا می کردیم  ویا در جنگل اکتشاف می کردیم. چند نفر از مردم بومی جنگل را ملاقات کردیم و آنها به ما درس ياد دادند مثلا كه چطور از یک درخت بزرگ بالا برویم و چطور یک مار بزرگ را بکشیم. دو هفته مثل مردم جنگل بودیم. حمام نگرفتیم چون در جنگل حمامي وجود نداردنداشت. غذائی  غذاهايي را که ميخوردیم مثلا مثل میوه و ماهی و سبزجات سبزي ها  بعضی وقتها از جنگل ميگرفتیم. وقتی به شهر برگشتم خیلی عوض شده بودم.

    خيلي خوب نوشته بودي

    موفق باشي

    HW Highschool

    در دوران دبیرستان من خیلی شاد  خوشحال نبودم چون از آن مدرسه خیلی بدم می آمد. پس تصمیم گرفتم دبیرستان را ترک کنم  کرده و تنها به برزیل نقل مکان کردم کنم . من در یک مدرسه در شهر سان حوسه ثبت نام کردم و در اولین روز که کلاس شروع می شد ، معلمم من را به "بتانی" معرفی کرد. بتانی یک شاگرد دیگر بود که او هم از امریکا آمده بود و از آن به بعد دوستهای نزدیکی شدیم و همیشه با هم بودیم. یک روز در کلاس نشسته بودیم ناگهان اعلام شد که یک ماه تعطیلات داریم. بتانی و من حیال داشتیم به جنگلهای بارانی آمازان برویم چون کمی ماجراجوئی و مخاطره می خواستیم. پس به  دوستهامان  دوستانمان تلفن کردیم و یک قایق اجاره کردیم و بلیط هواپیما خریدیم. بلاخره چمدانمان را حاضر کردیم و با پهارچهارده نفر دیگر به فرودگاه رفتیم. وقتی به مانائوس رسیدیم در هتل با یک راهنما ملاقات کردیم و یک قایق هم دیدیم. خیلی زود خوابیدیم چون روز بعد (که اتفاقا تولد هجده سالگی من بود) قرار بود به جنگل واقعی برویم. با اتوبوس به ساحل رودخانه رفتیم و وارد قایقمان شدیم و ماجراحوئیمان  ماجراجویی را شروع کردیم!

    دو هفته در جنگل ماندیم. هر شب در بانوج ؟؟ می خوابیدیم و هر روز ماهی می گرفتیم یا شما  شنا می کردیم  و یا در جنگل اکتشاف می کردیم.  چند نفر از مردم بومی جنگل را ملاقات کردیم و آنها به ما درس  خیلی چیزها یاد دادند . مثلا چطور از یک درخت بزرگ بالا برویم و چطور یک مار بزرگ را بکشیم. شکار کنیم . دو هفته مثل مردم جنگلی ها بودیم. حمام نگرفتیم  نکردیم چون در جنگل حمام وجود ندارد. گاهی غذائی  را که خوردیم مثلا  مثل میوه و ماهی و سبزجات بعضی وقتها از جنگل پیدا کردیم  گرفتیم. وقتی به شهر برگشتم خیلی عوض شده بودم.

    HW Highschool

    در دوران دبیرستان من خیلی شاد نبودم چون از آن مدرسه خیلی بدم می آمد. پس تصمیم گرفتم دبیرستان را ترک کنم و تنها به برزیل نقل مکان کردم. من در یک مدرسه در شهر سان حوسه ثبت نام کردم و در اولین روز که کلاس شروع می شد معلمم من را به "بتانی" معرفی کرد. بتانی یک شاگرد دیگر بود که او هم از امریکا آمده بود و از آن به بعد دوستهای( دوست های ) نزدیکی شدیم و همیشه با هم بودیم. یک روز در کلاس نشسته بودیم،  ناگهان اعلام شد که یک ماه تعطیلات داریم. بتانی و من خیال داشتیم به جنگلهای ( جنگل های) بارانی آمازان ( آمازون بهتر است) برویم چون کمی ماجراجوئی و مخاطره می خواستیم. پس به دوستهایمان (دوست هایمان) تلفن کردیم و یک قایق اجاره کردیم و بلیط هواپیما خریدیم. بلآخره  چمدان هایمان را حاضر کردیم و  با ( به همراه ) چهارده نفر دیگر به فرودگاه رفتیم. وقتی به مانائوس رسیدیم در هتل با یک راهنما ملاقات کردیم و یک قایق هم دیدیم. خیلی زود خوابیدیم چون روز بعد (که اتفاقا تولد هجده سالگی من بود) قرار بود به جنگل واقعی برویم. با اتوبوس به ساحل رودخانه رفتیم و وارد قایقمان شدیم و ماجراجوئیمان را شروع کردیم!

    دو هفته در جنگل ماندیم. هر شب در بانوج می خوابیدیم و هر روز ماهی می گرفتیم یا شنا می کردیم و یا در جنگل اکتشاف می کردیم. چند نفر از مردم بومی جنگل را ملاقات کردیم و آنها به ما درس دادند ( یاد دادند) مثلا چطور از یک درخت بزرگ بالا برویم و چطور یک مار بزرگ را بکشیم. دو هفته مثل مردم جنگل بودیم. حمام نگرفتیم چون در جنگل حمام وجود ندارد. غذائی(غذایی) که خوردیم مثلا میوه و ماهی و سبزیجات بود ( میوه و ماهی و سبزیجاتی را که بعضی وقت ها از جنگل می گرفتیم،  به عنوان غذا می خوردیم) . بعضی وقتها از جنگل گرفتیم. وقتی به شهر برگشتم خیلی عوض شده بودم.

    HW Highschool

    از دوران دبیرستان راضي نبودم چون از  مدرسه ام خیلی بدم می آمد. تصمیم گرفتم دبیرستان را ترک کنم و تنها به برزیل بروم. من در یکی از مدرسه هاي  شهر سان حوسه ثبت نام کردم و در روز اول کلاسها معلمم من را به "بتانی" معرفی کرد. بتانی هم از امریکا آمده بود و از آن به بعد دوستهای صمیمی شدیم و همیشه با هم بودیم. یک روز در کلاس نشسته بودیم ناگهان اعلام شد که یک ماه تعطیلات داریم. بتانی و من خیال داشتیم به جنگلهای بارانی آمازان برویم چون کمی هوس ماجراجوئی و مخاطره کرده بودیم. پس به دوستهایمان تلفن کردیم و یک قایق اجاره کردیم و بلیط هواپیما خریدیم. بالاخره چمدانمان را بستيم و با چهارده نفر دیگر به فرودگاه رفتیم. وقتی به مانائوس رسیدیم در هتل با یک راهنما ملاقات کردیم و یک قایق هم انتخاب کردیم. خیلی زود خوابیدیم چون روز بعد (که اتفاقا تولد هجده سالگی من بود) قرار بود به یک جنگل واقعی برویم. با اتوبوس به ساحل رودخانه رفتیم و وارد قایقمان شدیم و ماجراجوییمان را شروع کردیم!

    دو هفته در جنگل ماندیم. هر شب در بانوج می خوابیدیم و هر روز ماهی می گرفتیم یا شنا می کردیم یا در جنگل اکتشاف می کردیم. چند نفر از بومی ها جنگل را ملاقات کردیم و آنها به ما چیزهایی یاد دادند مثلا اینکه چطور از یک درخت بزرگ بالا برویم و چطور یک مار بزرگ را بکشیم. دو هفته مثل مردم جنگل زندگی کردیم. حمام نرفتیم چون در جنگل حمام نیست. غذاهایی که می خوردیم، مثل میوه و ماهی و سبزجات را بعضی وقتها از جنگل می آوردیم. وقتی به شهر برگشتيم خیلی عوض شده بودیم.

    Write a correction

    Please enter between 25 and 8000 characters.

     

    More notebook entries written in Persian (Farsi)

    Show More