Cerca tra vari insegnanti di Inglese...
Post
Shahnameh, the most famous Persian book which was written a thousand years ago. It is an epic poetry book written by Ferdowsi which consists of more than 50,000 couplets, almost all Persian words after few years of Arab conquest. It took the author more than 35 years to gather the texts and write the book in poetry
17 ottobre 2023
0
0
Being one of the oldest living languages, Persian (Farsi) is one of the 3 main bodies of world literature.
17 ottobre 2023
0
0
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره بد نبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ودران خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب ارام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته دراب شاخه ها دست بر اورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آوای شب آهنگ یادم آمد تو بمن گفتی" از این عشق حذرکن لحظه ای چند براین آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت بادگران است تافراموش کنی چندی از این شهر سفر کن" باتوگفتم "حذر از عشق؟ حذر از عشق ندانم سفر از کوی تو هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر سر بام تو نشستم تو بمن سنگ زدی من نه پریدم نه گسستم باز گفتم که توصیادی و من آهوی دشتم تا بدام تو بیفتم همه جا گشتم و گشتم نه بریدم نه گسستم" اشکی از شاخه فروریخت مرغ شب ناله تلخی زدو بگریخت اشک درچشم توغلطید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم رفت در ظلمت شب آن شبوشب های دگرهم نگرفتی دگر از عاشق افسرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !!
Fereidoon Moshiri - کوچه (the lane)
6 aprile 2022
0
2
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه پر درد شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
Khyyam - ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
6 aprile 2022
0
2
با تو به خرابات اگر گویم راز، بِه زان که به محراب کنم بی‏ تو نماز ای اول و ای آخر خلقان همه تو، خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز And this I know: whether the one True Light, Kindle to Love, or Wrath -- consume me quite, One Glimpse of It within the Tavern caught Better than in the Temple lost outright. translated by: Edward Fitzgerald
Khayyam - با تو به خرابات اگر گویم راز
6 aprile 2022
0
2
چون عهده نمی شود کسی فردا را، حالی خوش دار این دل پر شیدا را مِی نوش به ماهتاب ای ماه که ماه، بسیار بتابد و نیابد ما را Yon rising Moon that looks for us again-- How oft hereafter will she wax and wane; How oft hereafter rising look for us Through this same Garden--and for one in vain!
Khayyam - چون عهده نمی شود کسی فردا را
6 aprile 2022
0
2
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان، برداشتمی من این جهان را زِ میان وز نو فلکی دگر چنان ساختمی، کازاده به کام دل رسیدی آسان Ah, Love! could you and I with him conspire, To grasp his sorry scheme of things entire Wound not we shatter it to bits - and then, Re-mould it nearer to the heart's desire.
Khayyam - گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
6 aprile 2022
0
2
افسوس که نامه جوانی طی شد، و آن تازه بهار زندگانی طی شد آن مرغ که نام او بود شباب، فریاد که ندانم کی آمد کی شد! Yet Ah, that Spring should vanish with the Rose! That Youth's sweet-scented manuscript should close! The Nightingale that in the branches sang, Ah whence, and whither flown again, who knows!
Khayyam - افسوس که نامه جوانی طی شد
6 aprile 2022
0
2
با آنکه شراب پرده ما بدرید، تا جان دارم نخواهم از باده برید من در عجبم زِ مِی فروشان کایشان، بِه زانچه فروشند چه خواهند خرید And much as Wine has play'd the Infidel, And robb'd me of my Robe of Honour -- well, I [often wonder]1 what the Vintners buy One half so precious as the [Goods]2 they sell.
Khayyam - با آنکه شراب پرده ما بدرید
6 aprile 2022
0
1
شک رازی است لبخند رازی است عشق رازی است اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که بینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده، من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام و دست هایت با دستان من آشناست. در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان، و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بودند. دستت را به من بده دستهای تو با من آشناست ای دیر یافته! با تو سخن می گویم بسان ابر که با طوفان بسان علف که با صحرا بسان باران که با دریا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
Shamloo - درد مشترک
31 marzo 2022
0
0
Mostra altro